شمس الدين محمد بن محمود آملي
53
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
كبير و قلب عرش اصغر است در عالم صغير . جمله قلوب در تحت احاطهء عرش مندرجند چنان كه جزويات أرواح در تحت روح اعظم و جزويات نفوس در تحت نفس كلى . و دل را صورتيست و حقيقت ، صورت او آن مضغه صنوبريست كه در جانب أيسر بدن مودعست ، و حقيقت او آن لطيفه ربانيست كه ياد كرده شد ، و ميان اين حقيقت و صورت او نفس انسانى متوسط است زيرا كه حقيقت دل محض لطافت و صورتش عين كثافت و ميان كثيف مطلق و لطيف مطلق منافرت . پس نفس انسانى كه روى در عالم لطافت دارد و كثافت ، ميان صورت دل و حقيقت او واسطه شد تا هر اثرى كه از حقيقت دل صادر شود اول بنفس رسد و نفس به نسبت وجه لطيف آن را قبول كند ، و به نسبت وجه كثيف به صورت دل سپارد و ازو بأقطار بدن رسد . چنان كه اول فيض رحمت از حضرت ربوبيت بحقيقت عرش فايض شود ، و ازو بحملهء عرش رسد و بواسطهء ايشان به صورت عرش پيوندد ، و از آنجا باقطار عالم شهادة . و در حديث آمده است كه دل چهار است : اول دل پاك و روشن كه در او از نور ايمان چراغ افروخته باشد ، و آندل مؤمنست ، دوم دل منكوس كه بسواد كفر ممتلى بود و آندل كافر است ، سيم دل معلق متردد ميان كفر و ايمان ، و آن دل منافق است ، چهارم دل مصفح ذو وجهتين كه وجهى ازو محل ايمان بود و ديگرى محل نفاق ، و مدد ايمان در او از عالم قدس و طهارت ، بر مثال سبزه كه مدد از آب پاك گيرد ، و مدد نفاق در او از عالم خبث و آلايش بر مثال قرحه كه مدد از قيح و صديد يابد پس هر يك ازين دو كه برو غالب شود حكم آن گيرد . و بناى آن تقسيم بر آنست كه قلب نتيجه روح و نفس است و ميان نفس و روح تجاذب و تطارد واقع ، روح خواهد كه نفسرا بعالم خود كشد ، و نفس خواهد كه روح را بعالم خود كشد ، و هميشه درين تنازع و تجاذب باشند .